خرید بک لینک
×از وقتی کـه تصمیم گرفتم دیگـه نبینم ،خیـلی چیزا دیدم. (پـرویز پرستویی)

×مهـم نیست که همه چی تموم شد ،مهم اینه که یه سری کارا رو فقط با من میکردی ،حالام که من نیسـتم ..

×با تنهایی هام خلوت میکنم ،بغضمـو قورت میدم ،آروم میشم ؛میدونی ؟شاید مرهم نباشم ،ولی حداقل نمک

زخمهای کسی هم نیستم..

×کجایی ؟

خونه !

امروز با بچه ها داریم میریم بیرون ،تو ام بیا خب؟؟!

کجا؟؟

نمیدونم ،ولی احتمالا خزرشـهر !

آهـا،خب برید خوش بگذره ،نمیام !

نمیای؟؟ واسه چی ؟

نمیام دیگه ،حوصله ندارم :|

واسه چی؟یعنی چی حوصله ندارم؟؟ چرا اینجوری شدی تو؟؟

نمیدونم ،باور کن خودمم نمیدونم؛کاری نداری ؟

صب کن ؛خو بگو چرا نمیای ؟؟از کسی ناراحتی ؟

نه، میبینی چقد تخس و یه دنده شدم ،(...) من اینجوری نبودم {با حالت ِ گریه اونم پشت تلفن اینارو میگفتم} ،

بخدا خوب بودم ،نمیدونم یهو چی شد ...

همه چی عوض شد...

دیگه نفسم بالا نمیومد !

دیگه کاری نداری ؟

نـه ،ببخش اگه ناراحتت کردم ،فقط خواستم بیای دور همی باشم ..

خدافظ..

خدافظ /.

×ادامه بدون ِ رمـز ..

برچسب: نویسنده: Zx Group تاريخ: سه شنبه 11 تير 1392 ساعت: 1:41

صفحه بندی