خرید بک لینک
روز آدینه و تابستان است

باغ و بُستان، رنگین

اهل روستا، در باغ

من، در باغ

در کنارِ استخر

و « مَموغ » ، زیر بیدِ مجنون

سفره ی نان و پنیرش، باز است

و گاهی فی البداهه، شعر می گوید

می خندد

من هم مثلِ او، می خندم



« مرتضی » سوت زنان، می آید

و از من می پرسد: « تو علی را دیدی؟ »

و من، می گویم : آری ! زیرِ سایه خوابیده !

سایه را دوست دارد

خواب را دوست دارد

و چقدر، رنجور است !

و بدانیم که او، رویِ تختِ قالی

بهترین استاد است

هنرش، بی نظیر و بی همتاست



مرتضی ، می غرّد : « بر خیز ! وقتِ خوابیدن نیست »

« میوه ها را ، سرِ وقت باید چید »



و« حبیب »، کودک است و بازیگوش

ریزه سنگی انداخت، وسط آبِ زُلالِ استخر

سطحِ آرامِ آب، درهم ریخت


div>

برچسب: نویسنده: Zx Group تاريخ: سه شنبه 11 تير 1392 ساعت: 1:52

صفحه بندی